مطلبی که در این پست و احتمالا" چند پست بعدی با عنوان پایتخت نامه تقدیمتون میشه ، دغدغه ایست که مدتها  ذهنم رو به  خودش مشغول کرده بود و میخواستم در  موردش چیزی بنویسم . سفر تهران بهانه ای شد تا بحث رو دنبال کنم . ضمن اینکه مطالب گفته شده  شاید لزوما" در تهران یا شهر دیگری به صورت یکجا  و  با این شدت و  حدت وجود نداشته باشد ، اما واقعیاتی است در زیر پوست بیمار اجتماع فقرزده و جهل زده ما . بیماری که طبیب و غمخوار  دلسوزو حاذقی هم ندارد .

سلام خدمت همه دوستان و سروران . بعله  !!!!  همون طور که حدس زدین  از سفر برگشتم و کلی  خاطره دارم از شهر بی در و پیکر تهرون یا به قول  خیلی عامیانه اش  تیرون . بله شهر تضاد ها ، اختلاف طبقات و عجایب . شهری که همه جور آدم با همه جور سطح زندگی  می بینی . هرکدوم هم راههای درآمد خودشون رو دارن . یکی رو میبینی کنار پیاده رو ایستاده و پشت در بسته یه مغازه بساط کرده .بهتر بگم مثلا" رو یه تیکه مقوا نوشته : "  نماز و روزه قضا پذیرفته میشود . " یا اونطرفتر به فاصله  فقط پانصد متر  آقایی رو میبینی که  با ماشین  دویست و پنجاه میلیونیش  کراوات زده سبیلهاشو چخماقی کرده و موهاشو  پشت سرش بسته و با تانی و احتیاط از  در  کنترل دار منزلش که بی شباهت به  منزل جنتلمنهای  انگلیسی نیست بیرون میاد . منزلی که  یه نفر باغبون   ، حداقل یه نفر نگهبون و  یه نفر کارگر نظافت  و راننده اختصاصی داره . تو  یه خیابون دیگه وقتی از پیاده رو رد میشی مرتب بغل گوشت  پچ پچ  میکنن  "  کوپن برنج و گوشت و ..... خریداریم  "  .در حالی که تو  یه محله دیگه  افتخار  خانوم خونه اینه که اصلا"  لازم نیست برای کارهای پیش پا افتاده  تو ترافیکهای سنگین  از خونه خارج بشه . کافیه فقط  یه زنگ بزنه پیکهای موتوری و مثل برق پیداشون میشه . همه کارها رو از طریق همین پیکها انجام میده . حتا شده که تا مبلغ  ده هزار دلار هم با همین پیکها جابجبا  کردند .لباس بردن برای خشکسویی و خرید منزل و تهیه بلیط هواپیما و خلاصه همه کارهای پیش پا افتاده !! . یعنی خانوم مجلله  لازم نیست پاشو از خونه بیرون بذاره . البته  برای انجام بعضی کارها باید شخصا" خودشون تشریف ببرن بیرون . مثل  تماشای کنسرت فلان گروه موسیقی که از اروپا  اومدن و شمال تهرون  برگزار میشه  یا مثلا" خرید لباسهای شب مخصوص مهمانیهای مجلل که همه مهمونهاش  از  زندگی بچه هاشون  توی آمریکا و اروپا صحبت میکنن . برای خرید فرشهای ابریشمی هم که قراره سوغاتی ببرن خارج نیاز نیست به خودشون زحمت بدن . آقا سعید یا آقا  مجید که بچه های خوبی هم هستن با یه تلفن هفت هشت مدل قالیچه و فرش دست باف  تبریز و نایین رو با کارگر میفرستن خونه  تا خانوم با  کمک  اقای خونه و همسایه ها ، یک یا چند تاشو انتخاب کنن . بعد هم زنگ میزنن همون کارگر دوباره میاد و اضافی هاشو میبره مغازه . تو  یه محل  میبینی بچه ها در عرض دو ونیم متری کوچه با دمپایی  و توپ پلاستیکی سه پوست شده  فوتبال میکنن و گرد وخاکی از  زمین  خاکی شون راه انداختن و تو  محله بالای شهر می بینی ساعت مشخصی از روز سرویس میاد به نگهبان منزل میگه پسر آقای مهندس نیومده بیرون ؟ آخه ترافیکه برای تمرین فوتبالش دیر میشه . الآن دیره باید زود برسیم .بعد آقای مهندس ناراحت میشه که چرا کامی جونو دیر بردی تمرین . زمین تمرین هم خیلی مجهزه چون شهرداری برای اونهایی که مالیات بهتری میدن یا نمیدن  ( و سری تو سرا دارن ) باید بهتر کار کنه .تو اون زمین هم همه جور وسیله ورزشی گذاشتن تا نکنه خدای نکرده به بچه های از ما بهترون  بد بگذره یا نتونن اندامشون رو  روی  فرم نگه دارن .

دنباله دارد .........