روزی روزگاری در اسمیرکیه
·
· روزی روزگاری در بلاد اسمیرکیه ؛ حاکمی زیستی که مردمان وی را " رئیس قدم خیر " خواندی. وجه تسمیه وی بدان سبب بودی که به هر جای که قدم نهادی آن مکان به ویرانی و تباهی رفتی وچنانچه سخنی از کاری یا قلمی از اقلام ارزاق عموم بر زبان راندی بر قیمتش افزودی یا دست بر چیزی نهادی ورم کرده و تورم گرفتی !!!!. اگر گفتی فی المثل مرغ را در خوان نعمت مردمان ارزان کنیم ؛ به سرعتی حیرت آور قیمت مرغ سر بر فلک کشیدی و گویی که پرواز نمودی و از دسترس دور گشتی . چنانچه گفتی که مواجب دبیران و رعایا افزاییم ؛ مواجب ایشان نزول کردی و خود به گدایی افتادی . چنانچه سخن راندی که فلان نعمت فراوان کنیم یا ارزان نماییم ؛ بر آن جنس قحطی مطلق فتدی و گران شدی . خلاصه آنکه هر کس با دگری دشمنی داشتی ؛ دشمن خویش را به " قدم خیر " حواله کردی و چنین گفتی که مثلا" " ای فلان ؛ برو و دست قدم خیر بر سرت تا برکت بر تو بارد " !!!! . یا چنین که " خدایا خیر و برکت قدم خیر را از این فلان دریغ مدار " . باری دشمنان نیز از وی هراس داشتی تا نکند رگ دوستی اش گل کند و قصد مراوده با آنان کند که سیل تباهی و ویرانی ببارد . مردمان از نفسش هراس داشتی و گاه سخن گفتن وی گفتندی که " ترا به شیر مادرت سخنی از ما مگوی که در رنج و تعب نیفتیم . یا ما را به خیر تو امید نیست ؛ شر مرسان " . روزی از ایام غلامان و خادمان وی را خبر آوردی که در بلاد استکبار نمایندگان کل عالم گرد آمدی و بر اوضاع گیتی نظر دهندی . قدم خیر نیز هوس کردی که بدانجا راهی شده و همگان را در آن مکان عیادت کرده و نصیحت فرماید . بلاد استکبار در آن ایام از آبادترین بلاد و شارستانهای گیتی بود که اقتصادی پویا و روان داشتی اما چه دانستی که قدم خیر با نفس آتشین و دم مخرب خود اوضاع را دگرگون نماید . بدین جهت و در جهالت محض مجوز ورود قدم خیر صادر نمودی و قدم خیر نیز با خدم و حشم فراوان بدانجا عزیمت کردی . در روز موعود هر یک از حکام سخنی گفتی از دوستی و صفای همسایگی و کسب حلال و مراودات نیکو با همسایگان . قدم خیر نیز بالا رفتی و داد از عدالت و مهر و محبت بر آوردی و اینکه جهان را مهری نیست و بزرگ مهرورزان ما باشیم و بس . ما بر آنیم تا آبادی خویش را نیز بر شما ارزانی داریم . همین چند کلام در وصف جهان و جهانیان بس بود تا نفسش اثر کند و سیل تباهی بر جهانیان باریدن گیرد . از فردای آن روز صرافی ها و بازار و کسبه ورشکستندی و کارگاهها و کارخانجات صنایع مختلفه به رکود روی نهادی . طلای همه ولایات و ممالک همچون خاکستر شدی و پولشان چونان سکه سیاه و بی ارزش از رونق افتادی . کسی را خبری نبود تا چه شده ؛ مگر مردمان ولایت اسمیرکیه که بر سابقه " رئیس قدم خیر " آگاه بودی . نفس نحس وی کارگر بودی ودوست و دشمن را زمین گیر نموده بودی . ازآن پس تا این زمان هر که را قصد آزار و اذیت دیگری بود ؛ وی را به نفس" قدم خیر "حواله کردی .