امروز صبح وقتی که بخش نظرات وبلاگم رو چک میکردم دیدم یکی از دوستان خوب وبلاگی و خواهری مجازی یادداشتی برام گذاشته که خیلی نگران کننده بود . بلافاصله به وبلاگش مراجعه کردم و با نهایت ناباوری مطلب مربوط به درگذشت پدر بزرگوارش رو خوندم . برای دقایقی خشکم زد و نفسم در سینه ام حبس شد .حقیقتش تا بحال افتخار آشنایی نزدیک با مرحوم " امیرسعید پ " نداشتم ولی بعد از مطالعه مطالب وبلاگ (جوجه گرافیست ) و توضیح وی در مورد فوت پدر عزیزش خیلی ناراحت شدم و غم وغصه زیادی روی دلم نشست . دست خودم نبود ولی بی اختیار اشک گرمی از گوشه چشمام سرازیر شد . دور و برم رو نگاه کردم که کسی نباشه و این حالتم رو ندیده باشه . آخه برای مرد خوب نیست که ضعفش رو ببینن . ولی از طرفی با خودم فکر کردم که این نقطه قوت یک انسانه که در نبود انسان شریفی و در همدردی با خانواده اش غصه دار بشه و حتی اشکش هم سرازیر بشه . سطر به سطر مطلب زهره خانم رو با دقت خوندم و مرتب بر اندوهم افزوده شد . لحظه ای برای درگذشت آن مرحوم بزرگوار ناراحت میشدم ، لحظه ای وضعیت ناراحتی و دلتنگی خانواده اش رو تصور میکردم . لحظه ای به وظیفه ای که دوستان برای اظهار همدردی با خانواده آن مرحوم دارند فکر میکردم . لختی به مصیبتی که پارسال برای دایی جان زهره پیش اومد و به رحمت خدا رفت . آخه من دایی کاظمش رو خوب میشناختم ، چون یکی از همکاران بسیار خوب و با صداقتمون بود . و بعد از فوت ناگوارش چند تا مطلب هم در موردش نوشتم .
خلاصه اینکه یکی از دوستان خوب وبلاگی ( زهره ، جوجه گرافیست بزرگ ) در موقعیت روحی نامناسبی قرار داره که خیلی خوبه بهش سر بزنیم و باهاش اظهار همدردی کنیم . (چون سعدی علیه رحمه میگه که : بنی آدم اعضای یگدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار / تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی ) به همین سبب ضمن عرض تسلیت از جانب خودم به این خواهر گرامی و خانواده ارجمندش از کلیه دوستان و بازدید کنندگان این وبلاگ خواهش میکنم که بر این بنده حقیر منت گذارده و ضمن مراجعه به وبلاگ (jeghjegheh.blogfa.com ) با زهره گرامی اظهار همدردی کنند . پیشاپیش از لطف و محبت همه شما سپاسگزارم .