به مناسبت بهار و عید فرخنده نوروز هدیه دیگری از خودم با تخلص " احقر " تقدیم میکنم .
ای آه از آن طراوت ، کز چهره ات عیان شد
از شوق ماه رویت ، خندان لب زمان شد
چون آمدی ، چمنزار ، فرش زمردین یافت
از چشم مست نرگس ، بستان ، رخش جوان شد
در دل طرب فکندی ، بر دیده برق حیرت
از سر خیال و اندوه ، از دل ، برون خزان شد
هر کس تو را ببیند ، ناگه ، زبان بگیرد
در وصف تو همین بس ، الکن ز تو زبان شد
از دیدن جمالت ، روی زمانه بشکفت
شادی زنان هلا زد ، چون چیره بر فغان شد
در فصل نو گل سرخ ، داوودی و بنفشه
بر فصل کهنه از نو ، گویی که ارمغان شد
با عشق روی لاله ، وز بوی عطر نرگس
احقر غزلسرا گشت ، بلبل قصیده خوان شد
عید فرخنده نوروز را پیشاپیش به شما دوستان گرامی شادباش میگویم .