چون قرار بر آن بودی تا بیش از هزار طرح نوسازی و عمرانی را که بلدیه مامور ساخت آن بودی به دست اسمیرک پر توان افتتاح گردد ، والی ولایت جنوب ، شیخ الشیوخ را بدانها دعوت نمود . شیخ نیز که بدون اجازه رئیس تشریفاتش قدمی ننهادی پس از مشورت با وی گفتی : به دلیل ذیق وقت ما تنها از همین فاصله و با اراده قلبی مان همه طرحهای عمرانی را افتتاح کرده و تبرک دهیم و برای رتق و فتق امور به پایتخت بازگردیم لیکن پیش از بازگشت ، در سخن را نیز با شما مردم همیشه بیدار ( مقصود همان پاسبانان ، شب زنده داران و داروغگان ) خواهیم سفت .در همین حین صدای تکبیر و سلام و درود بر شیخ بلند شده و با اشارت دستی از همراهان ، جمعیت ساکت و به سخن وی گوش سپردی . شیخ فرمود : اکنون که به میمنت همت و تلاش ملتی دلیر ، ما توانسته ایم قله های بلند افتخار را فتح نماییم ، دشمنان و اجنبی تباران را چشم دیدن نیست . مهر و ماه بر حال شما غبطه خوردی از این مهری که ما به شما ارزانی داشتیم .مهر ما روزافرون است ومهرپروری در ذات ماست . در یک کلام بگوییم که ما توانسته ایم ، می توانیم و خواهیم توانست .بعد از آن نیز شور و ولوله خلق بر پاخاست و یکصدا گفتی :
ما همه آواره تو اسمیرک جان
واله و بیچاره تو اسمیرک جان
پس از آن اسمیرک میرزا این سخن را نیک افتاد و غلامان را فرمود تا خلق الله را به سکه های زری که از تجار به رسم خراج اخذ شده بود خوشنود گردانند . از طرفی والی عباس آباد نیز سیاهه ای از اسامی خادمین و غلامان و چاکران تدارک دیدی تا بعد از عزیمت اسمیرک میرزا به مرکز ، ایشان را نیز از هدایا و سکه های سیم و زر بهره مند گردانند . درچندین طریق و گذرگاه نیز ، وقتی که بزرگ مهرورزان شیخ الشیوخ با سربازانی دون پایه چشم در چشم شدی و رودررو و ایشان بوسه بر دست و پای اسمیرک میرزا زدی ، در دم غلامان و چاکران را فرمود که به آن سربازان درجات امیری اعطا کنند و بلادرنگ درجات امیری را با دست خویش بر شانه ایشان متبرک نمود . چون مردمان را این وقایع دیدی و شنیدی ، در بوسه زنی دست و پای و اعضای شیخ الشیوخ سبقت گرفتی و هر یک به نوایی رسیدی .
در یکی از مجالس که اسمیرک میرزا شیخ الشیوخ ، مشغول وعظ و ارشاد خلق بودی ، پیرزنی عجوز پیش آمدی و در حالی که نوزادی بر دست داشتی شیخ را فرمودی ، یا شیخ این طفل شیرخواره نوه دختری ام بوده و در حال ، وی را حالی نزار است. از کرمت منتی گذاشته و وی را شفای عاجل ده . شیخ نیز که بر نفس و دم خویش ایمان داشتی کودک را پیش خواندی و از بزاق دهان متبرکش قطراتی در دهان طفل چکاندی . چکاندن بزاق دهان شیخ همان و هلاکت طفل بیگناه همان . بعد ها طبیب الاطبا طبیب حاذق خطه جنوب و حومه ، علت هلاکت را مسمومیت تریاق تشخیص دادی و گفتی شیره تریاق بوده نه بزاق .
کلام کوتاه آنکه ، پس از یک روز گشت و سیاحت و رتق و فتق امور ، اسمیرک میرزا به مرکز عزیمت نمودی و همه کارها به سامان شد .
تا مجالی و حکایتی دیگر باقی بقایتان .