تبليغاتX
برگ خشک - زیارت اسمیرک میرزا از بلاد عباس آباد ( قسمت دویم )

 

چون قرار بر آن بودی تا بیش از هزار طرح نوسازی و عمرانی را که بلدیه مامور ساخت آن بودی   به دست اسمیرک پر توان افتتاح گردد  ،  والی ولایت  جنوب  ، شیخ الشیوخ را بدانها دعوت  نمود . شیخ نیز که بدون اجازه رئیس  تشریفاتش قدمی ننهادی پس از مشورت با وی  گفتی : به دلیل ذیق  وقت  ما تنها از همین فاصله و با اراده قلبی مان  همه طرحهای عمرانی  را افتتاح کرده  و تبرک دهیم   و  برای رتق و فتق  امور به پایتخت  بازگردیم  لیکن پیش از بازگشت ، در سخن را  نیز با شما مردم همیشه بیدار  ( مقصود همان  پاسبانان ، شب زنده داران  و داروغگان )  خواهیم سفت .در همین حین صدای تکبیر و سلام و درود بر شیخ بلند شده و با اشارت دستی از همراهان ، جمعیت ساکت و به سخن وی گوش سپردی . شیخ فرمود : اکنون که به میمنت همت و تلاش ملتی دلیر ،  ما توانسته ایم  قله های بلند افتخار را فتح نماییم  ، دشمنان و اجنبی تباران  را چشم دیدن  نیست  .  مهر و ماه بر حال شما غبطه خوردی  از این مهری که ما به شما ارزانی داشتیم .مهر  ما روزافرون است ومهرپروری در ذات ماست .   در یک کلام بگوییم که ما توانسته ایم ، می توانیم و خواهیم توانست  .بعد از آن نیز شور و ولوله خلق بر پاخاست  و یکصدا گفتی :

ما همه آواره تو اسمیرک جان

واله و بیچاره تو اسمیرک جان

پس از آن  اسمیرک میرزا  این سخن را  نیک افتاد و  غلامان را فرمود تا  خلق الله را به سکه های زری که از تجار به رسم خراج  اخذ شده بود  خوشنود گردانند . از طرفی والی عباس آباد  نیز سیاهه ای از اسامی خادمین و غلامان و چاکران تدارک دیدی  تا بعد از عزیمت اسمیرک میرزا به مرکز  ، ایشان  را نیز از هدایا و سکه های سیم و زر بهره مند گردانند . درچندین طریق و گذرگاه نیز ، وقتی که  بزرگ مهرورزان  شیخ الشیوخ  با  سربازانی دون پایه  چشم در چشم شدی و رودررو   و ایشان بوسه بر دست و پای اسمیرک میرزا زدی ، در دم غلامان و چاکران را فرمود که  به آن سربازان درجات امیری اعطا کنند  و بلادرنگ  درجات امیری را با دست خویش بر شانه ایشان متبرک نمود .  چون مردمان را این وقایع دیدی و شنیدی  ، در بوسه زنی دست و پای و اعضای  شیخ الشیوخ سبقت گرفتی و هر یک به نوایی رسیدی .

در یکی از مجالس که اسمیرک میرزا شیخ الشیوخ  ، مشغول وعظ  و ارشاد خلق بودی ،  پیرزنی  عجوز  پیش آمدی و در حالی که  نوزادی بر دست داشتی  شیخ را فرمودی  ،  یا شیخ  این طفل  شیرخواره    نوه دختری ام بوده و در حال  ،  وی را حالی نزار است. از کرمت منتی گذاشته و وی را شفای عاجل ده . شیخ نیز که بر نفس و  دم خویش ایمان داشتی  کودک را پیش خواندی و  از بزاق دهان  متبرکش  قطراتی در دهان طفل چکاندی . چکاندن بزاق دهان شیخ همان و هلاکت طفل بیگناه همان . بعد ها طبیب الاطبا طبیب حاذق خطه جنوب و حومه ،  علت هلاکت را  مسمومیت تریاق  تشخیص دادی و گفتی شیره تریاق  بوده نه  بزاق   .

کلام کوتاه آنکه  ،  پس از یک روز گشت و سیاحت و رتق و فتق امور  ، اسمیرک میرزا به مرکز عزیمت نمودی و همه کارها به سامان شد .

تا مجالی و حکایتی دیگر باقی بقایتان .

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 10:5 توسط |