آورده اند که اسمیرک میرزا را عزم بر آن شد تا بر بندگان و رعایا منت گذارده و از بلاد عباس آباد زیارتی کند . چاکران و خادمان جان نثار ، از مدتها پیش در گذرها علم وکتل آویخته و با نقوش و نوشته جات غلوگونه قدومش را خوشامد گفتند .هر یک از والیان و دست اندر کاران ولایتی و حکومتی سعی در ربودن گوی سبقت در مجیزگویی از دیگری داشت .یکی گفتی : شیخنا بزرگ مهرورزان اسمیرک میرزا ، خداوند علم است و ادب و کل عالم را چونان وی نباشد . دیگری گفتی : آنگاه که سپهر دامان گشود شیخ الشیوخ را بهر حاکم نمودن عدالت و مهر ، به زمینیان تحفه داد . آن دیگر گفتی : عدل و انصاف و داد را ، خداوندی به از وی نباشد . خلاصه از مجیزیات هر کسی سخنی راندی و زیاده گفتی . از طرفی ، خادمان وچاکران را که بیم جان شیخ الشیوخ اسمیرک میرزا میرفت ، عزم کردی تا امرا و والیان ولایت و شارستان را فرموده ، کل گزمه ها و پاسبانان و جیره خوران راماهها پیشتر ، از نقاط دور و نزدیک فراخوانده و به بلاد مذکور گسیل دارند تا ولایت را از ظن توطئه تهی گردانند و راهزن ، شورش مرد یا زنی یا ستمدیده ای قصد جان شیخ یا حتی خیال آنرا نکند . گزمه ها و پاسبانان نیز که بر حسب سابقه آگاه بودندی که در این سفر چه منافع و سودهایی خسبیده ، با حرص و ولع وصف ناپذیری مشتاق اعزام و انجام وظیفه بودندی . ابتدا گزمه ها در محل ها و گذرهایی که گمان میرفت گذر شیخ باشد شبانه روز فانوس روشن کرده ، در معابر کمین کردی و اقسام بیرق آویختندی . بلدیه را فرمودی تا راهها و قطاع را پاکیزه و جاروب کشیده و خالی از کثافات کنند . هر یک از مریدان در وصف کرامات شیخ سخنها رانده و مقالات نوشتی به حدی که در ولایت عباس آباد از شرق تا غرب قحطی کاغذ و جوهر فتادی . به فرمان والی و امیر لشکر ولایت ، کل راهها را پاسبان و مامور گماشته تا توطئه ها خنثی گردد . در معابر و بازار و حجره ها و اماکن عام برخی با لباس مبدل فال گوش ایستاده و مکالمات مردمان را بشنیدی تا مگر جانیان و اجنبی تباران را فرصت خیانت نباشد .خلاصه انکه همه کلاسهای درس و بحث مکتبخانه ها و حوزه های علمی و دینی به پاس قدوم پر خیر و برکتش تعطیل و همگان را به پیشباز گسیل داشتندی . کلیه حقوق بگیران حکومتی و ولایتی و مزدوران در این امر اجیر شده تا جمعیتی عظیم گرد آید . از سحرگاهان عده ای مامور بر دروازه شارستان به انتظار نشسته و تیزچشمان و ریز بینان همچو عقاب راه ورود به شارستان را پی زدندی و با شنیدن صدا یا آوایی به گمان اینکه قافله شیخ آید هلهله کردندی . پس از چندی بالاخره انتظار به پایان رسیده و شیخ الشیوخ اسمیرک میرزا و جمعیت کثیر در رکاب ، با شور و ولوله و هیاهو وارد شهر شدی اما پیش از ورود به هر شارع و گذری ، چهار سگ با نژاد رومی با شامه های تیز هر گونه شیئ مشکوکی را کشف نمودی . روایات بسیار بود و برخی گفتی خراج شش ماه بلاد جنوب را در ازای بیع آنها پرداخته بودندی . جمعیت گرد امده از اقصی نقاط ولایت و حکومت شیخ ، به تصوری که شاید زیارت شیخ دردی درمان کند هر یک تعجیل کردی و با بی تابی مشتاق زیارت بودی . جمع کثیری از مالباختگان و غارت شدگان و فقرا هر یک با عریضه ای در دست در مسیر شیخ در کمین بودی و با تلاش دوچندان مترصد ملاقات رودررو بودی . شیخ نیز در میان سیل مزدوران و اجیر شدگان مسلح به انواع شمشیرهای ابدیده ، سوار بر مرکبی برای جمعیت دست تکان دادی . گاه نیز از میان دیوار جمعیت صورت شیخ را دیدی که تبسم فرموده و ابراز احساسات کردی . افزون از دویست نفر مامور دریافت عریضه های آحاد مالباختگان و غارت شدگان و فقرا بودی . در این اثنا جمعیتی نیز که از قبل توجیه شده بودی یکصدا و هماهنگ در وصف شیخ شعارها گفتی و فریاد " صل علی محمد اسمیرک الدین خوشامد " سر دادی .
ادامه دارد .........