تبليغاتX
برگ خشک - زیارت اسمیرک میرزا از بلاد عباس آباد ( قسمت اول )

 

آورده اند که اسمیرک میرزا را عزم بر آن شد تا بر بندگان و رعایا منت گذارده و از بلاد عباس آباد  زیارتی کند  . چاکران و خادمان جان نثار  ، از مدتها پیش  در گذرها علم وکتل آویخته و با نقوش و  نوشته جات غلوگونه  قدومش را خوشامد گفتند .هر یک از والیان و دست اندر کاران  ولایتی  و حکومتی سعی در ربودن گوی سبقت در مجیزگویی از دیگری داشت .یکی گفتی : شیخنا بزرگ مهرورزان اسمیرک میرزا   ،  خداوند علم  است و ادب و کل عالم را چونان وی نباشد .  دیگری گفتی : آنگاه که  سپهر دامان گشود شیخ الشیوخ  را بهر حاکم نمودن عدالت و مهر ،  به زمینیان  تحفه داد . آن دیگر گفتی : عدل و انصاف و داد  را ، خداوندی به از وی نباشد .  خلاصه از مجیزیات هر کسی سخنی راندی و زیاده گفتی .  از طرفی  ،  خادمان وچاکران را که بیم جان شیخ الشیوخ اسمیرک میرزا میرفت  ، عزم کردی تا امرا و والیان ولایت و شارستان را فرموده ، کل گزمه ها و پاسبانان و جیره خوران راماهها پیشتر ،  از نقاط دور و نزدیک فراخوانده و به بلاد مذکور گسیل دارند تا  ولایت را از ظن توطئه تهی گردانند و  راهزن ، شورش مرد یا زنی  یا  ستمدیده ای  قصد جان شیخ یا حتی خیال آنرا نکند . گزمه ها و پاسبانان نیز که بر حسب سابقه آگاه  بودندی که  در این سفر چه منافع و سودهایی خسبیده  ، با  حرص و ولع  وصف ناپذیری  مشتاق اعزام  و انجام وظیفه بودندی . ابتدا  گزمه ها در محل ها و گذرهایی که گمان میرفت  گذر شیخ  باشد شبانه روز فانوس روشن کرده ، در معابر کمین کردی و  اقسام بیرق آویختندی .  بلدیه را فرمودی تا  راهها و قطاع را  پاکیزه و جاروب کشیده و  خالی از کثافات کنند . هر یک از مریدان در وصف کرامات شیخ سخنها رانده و مقالات نوشتی  به حدی که در ولایت عباس آباد از شرق تا غرب  قحطی کاغذ و جوهر فتادی  . به فرمان والی و امیر لشکر ولایت ، کل  راهها  را  پاسبان و مامور گماشته تا توطئه ها خنثی گردد .  در معابر و بازار و حجره ها و اماکن عام  برخی با لباس مبدل فال گوش ایستاده و مکالمات مردمان را بشنیدی  تا مگر جانیان  و اجنبی تباران  را فرصت خیانت نباشد .خلاصه انکه همه کلاسهای درس و بحث مکتبخانه ها و حوزه های علمی و دینی به پاس قدوم پر خیر و برکتش تعطیل و همگان را به پیشباز گسیل داشتندی . کلیه حقوق بگیران حکومتی و ولایتی و مزدوران  در این امر اجیر شده تا  جمعیتی عظیم گرد آید . از سحرگاهان عده ای مامور بر  دروازه شارستان به انتظار نشسته و تیزچشمان و ریز بینان  همچو عقاب  راه ورود به شارستان را پی زدندی  و با شنیدن صدا  یا  آوایی  به گمان اینکه قافله شیخ  آید  هلهله  کردندی .  پس از چندی  بالاخره انتظار به پایان رسیده و شیخ الشیوخ  اسمیرک میرزا  و جمعیت کثیر  در  رکاب  ،  با  شور  و ولوله و هیاهو  وارد شهر شدی  اما پیش از ورود به هر شارع و گذری ، چهار سگ با نژاد رومی   با شامه های  تیز هر گونه شیئ مشکوکی را کشف نمودی . روایات بسیار بود  و برخی گفتی خراج  شش ماه بلاد جنوب را در ازای بیع آنها پرداخته بودندی  .  جمعیت گرد امده از اقصی نقاط ولایت و حکومت شیخ ،  به تصوری که شاید زیارت شیخ دردی درمان کند هر یک تعجیل کردی و با  بی تابی مشتاق زیارت بودی . جمع کثیری از مالباختگان و غارت شدگان و فقرا  هر یک با عریضه ای در دست در مسیر شیخ در کمین بودی و با تلاش دوچندان مترصد ملاقات  رودررو  بودی . شیخ نیز  در میان سیل مزدوران و اجیر شدگان مسلح به انواع شمشیرهای ابدیده ،  سوار بر مرکبی  برای جمعیت دست تکان دادی . گاه نیز از میان دیوار جمعیت صورت شیخ را دیدی که تبسم فرموده و ابراز احساسات کردی . افزون از دویست نفر مامور دریافت عریضه های آحاد مالباختگان و غارت شدگان و فقرا بودی . در این اثنا جمعیتی نیز که از قبل توجیه شده بودی  یکصدا و هماهنگ در وصف شیخ شعارها گفتی و فریاد  " صل علی محمد   اسمیرک الدین  خوشامد   "  سر دادی  .

ادامه دارد .........

+ نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 14:35 توسط |